در تاریخ مناسبات خارجی ایران با دولتهای اروپایی، انگلیس از معدود كشورهایی است كه از جایگاه دیرپایی برخوردار است. نخستین زمینههای ارتباطی شناخته شده بین دو كشور به قرن هفتم هجری باز میگردد.
اما تاریخ پر جزر و مد مناسبات ایران و انگلیس از بافت و ساختی صرفاً سیاسی پدید آمده است. این معنا به مقتضای بسط دامنه نفوذ انگلیس بر هند و ظهور ناپلئون و اندیشههای كشورگشایانه او و اجرای سیاستهای توسعهطلبانه در شرق صراحت یافت، كه طی آن انگلیس با هدف حفظ منافع راهبردی خود در منطقه و اتخاذ مواضع دفاعی در مقابل رقبای اروپایی، پای ایران را به صحنه سیاستهای خارجی خود گشود. بدیهی است كه ضعف و سستی اركان قدرتهای مستقر در ایران، سلطه سنگین دولتمردان انگلیسی را در تصمیمگیریهای مؤثر در عرصههای داخلی و خارجی اجتنابناپذیر مینمود. نگاهی به امتیازات و انحصارات اعطا شده از عصر قاجار به این سو، صرف نظر از نیات توسعهطلبانه و سیاستهای پرابهام انگلیس، نمایانگر عدم وقوف حاكمان ایرانی به اهمیت امتیازات اعطایی بوده است.
با وقوع انقلاب اسلامی و دگرگونی در ساختار سیاسی ایران، مناسبات ایران و انگلیس به طور عام در قالب روابط با دنیای غرب و اتحادیه اروپا درآمد، به گونهای كه بحرانهای موجود در این روابط زمینه تعلیق و گاه قطع مناسبات دیپلماتیك دو كشور را فراهم نمود. آنچه در سه دهه اخیر میان دوكشور رفته است نشان از آن دارد كه مقامات انگلیسی بر اهمیت ژئوپولتیك و ژئواستراتژیك ایران در منطقه واقف بوده و عدم حضور آنان خاصه در عرصه تجارت، راه را برای همتایان اروپایی باز گذاشته است. با همه اینها خطوط كلی خط مشی انگلیس در قبال ایران مبنی بر روابطی مشروط و عدم پذیرش آن از سوی مقامات ایرانی به عنوان مانعی بر سر راه توسعه روابط متوازن دو كشور قرار گرفته است.
دانلود كتاب:» کاربر گرامی ، برای دریافت(دانلود) کتاب می بایست به عضویت وب سایت درآمده و وارد حساب کاربری خود شوید.