
این واقعیت كه دولتهای مردمسالار لیبرال و قانونی به جنگ هم نمیروند به عنوان نزدیكترین چیز به قانونی در عرصه سیاست بینالملل قلمداد شده است. از زمانی كه دویل در دهه 1980 این مضمون كانتی را منقّح ساخت مباحثات قابل ملاحظهای درباره آن انجام شده است. برخی از شركت كنندگان این بحث صرفاً منكر وجود پیوند علّی روشنی میان لیبرالیسم و صلح هستند. از دید آنان چنین پیوندهایی در مواردی هم كه وجود دارد تصادفی است و ضمناً باید به خاطر داشت كه دولتهای لیبرال غالباً به جنگ دولتهای غیرلیبرال میروند. از زمان فروپاشی نظام دوقطبی كه بسیاری از لیبرالها مدعی شدند پیروزی مردمسالاری لیبرال تحول فرخندهای برای مناسبات میان دولتها و نیز مناسبات درونی آنهاست علاقهمندی به تعیین اینكه دقیقاً چه چیزی در لیبرالیسم میتواند دولتهای لیبرال را به برقراری مناسبات مسالمتآمیز با هم متمایل سازد افزایش یافته است. در این دیدگاه تلویحاً این باور وجود دارد كه دیگر لازم نیست روابط بینالملل خشونت بار باشد. در واقع با گسترش لیبرالیسم، نظم بینالمللی صلح جویانهای نیز سر بر خواهد آورد. اگر چنین باشد جامعه امروزی دولتها از جهت منسوخ ساختن كاربرد زور در میان دولتها ــ اگر نه در میان اقوام ــ در تاریخ بشر بیمانند خواهد بود.